بغچه : [ تر .= بغچه> بوغچه ] (اِ .) » بغچه
از فرهنگ لغت معین
بغچه :"بروزن"غنچه",پارچه اي را گويند (معمولا از جنس مرغوب چون مخمل وزربفت در بين خواص وعوام هر پارچه اي که گير آرند) که خلايق, پيش از ابداع سامسونيت در بلاد فرنگستان,اسباب وآلات خويش رادر آن نهاده و بدين سوي وآن سوي برند.
ازکتاب اللغت علامه بندازبن قزويني
بغچه : دسته، مشت، بغچه كوچك (از كاه و علوفه)، حلقه، بسته، بغچه بندی، جاروب كوچك، گردگیر، تمیز كردن، جاروب كردن، (كاغذ وغیره را) بصورت حلقه در آوردن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر